يه آدم خوشحالی ميگه بعضيا آدما زندگيشون باينریه ، يعنی دوحالت بيشتر نداره : 0 يا 1 يا باهاش راه که ميری يه دفه يه شهاب سنگ ميخوره فرق سرت يا همينطور که دارين راه ميرين ملائک دورتون پرپر ميشن
من يک سؤال برام پيش اومده : « آيا صفت قوه و استعداد در ماده مسبوق به علت فاعلی و دهنده و مسبوق به قوه و استعداد ديگری است ؟ و اگر قوه کيف استعدادی است و از مقوله ی کيف است پس تبديل قوه به فعليت جوهری چه معنی دارد ؟ » هوم !؟؟
فکر کنم کمی مريضم ، سرما خوردم ، چون هر چی فکر می کنم جواب سؤال به اين راحتی رو پيدا نمی کنم