Wednesday, May 17, 2006

Handsfree !

از لحاظ لغوی ، مسئول يعنی کسی که هيچ وقت نمی توانيد او را مورد سؤال يا بازخواست قرار بديد

Tuesday, May 16, 2006

iPOD!


!!من که هرچی فکر ميکنم نميفهمم انگيزش چی بوده ؟

Monday, May 08, 2006

Bookworm

نميدونيد چه حالی ميده فخر فروشی وقتی که بخاطر ترافيک نمايشگاه از پل مديريت تا تجريش با ايمان پياده بیاييد و برای بنزها و بی ام دبليوهای آشغالی که مثل دراز گوش در گل گير کرده اند به نشانه دوستی دست بلند کنيد و ديگه اينکه يکی از دوستان دعوت آشغال افتخار شاگردی استاد شجريان رو رد کنه و برای آواز به پيش استاد محمدرضا لطفی بره

Wednesday, April 26, 2006

Bless me !

تا يکی ميخواد بميره همه با هم خوب ميشن
هم اونی که ميخواد بميره هم بقيه
حتی اونايی که سالها دشمن خونی هستن با هم
! پس حالا که اينطوره ايشالا همه هی بميرن ، منم

Monday, April 24, 2006

SOS !

، دستت درد نکنه زدی تو گوشم
ولی جون مادرت دیگه اونورم نزن
آخه دستات خيلی سنگينه

Sunday, April 16, 2006

No More !

خواست / نخواستم
سلامم کرد / جواب نشنيد
بسويم آمد / از او دور شدم
روی در رويم ايستاد / از او روی گرداندم
دستم گرفت و با خود برد / کم آوردم

Wednesday, April 05, 2006

No response to paging !

سعی کنيد وقتی مرديد موبايل خودتان را هم با خودتان داخل قبر ببريد تا اگر خدای نکرده زنده شديد بتوانيد به وابستگان اطلاع دهيد