Saturday, November 11, 2006

as Less Sensitive as Possible

چه غريب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری
نه به انتظار ياری ، نه ز يار انتظاری

غم اگر به کوه گويم بگريزد و بريزد
که دگر بدين گرانی نتوان کشيد باری

دل من ! چه حيف بودی که چنين ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

...

به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفای ياران که رها کنند ياری

ه .ا . سايه
***

Thursday, October 26, 2006

Sunday, October 22, 2006

A Thousand Years

: خوشحالم همون چيزی که فکر ميکردم شد
ماه رمضون هم اومد و رفت و ما هنوز اندرخم يک کوچه ايم
تا ماه رمضون بعد فرصت برا گناه زياده
خدايا شکرت

***

Saturday, October 14, 2006

ــ : ای رسول خدا ! از امتت بسيار سختی کشيدم
ــ : علی جان ! نفرينشان کن
ــ : خدايا ! علی را از آنها بگير
***

Sunday, September 24, 2006

Monday, September 18, 2006

Greenland

دلم هوای خوردن يه لیوان آب زرشک 200 تومنی سید سعید توی یکی از کافی شاپ های خیابون شانزلیزه پاریس در معیت شنیدن آهنگ عشق پیری حضرت شجریان رو کرده
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ! کجایی ممد شکوری
***