Sunday, March 02, 2008

Comfortable Silence !

فکر کن نشستی توی قهوه خونه و املت داری ميخوری ، يه دفعه مش حسين که فکر ميکردی جز چايی گذاشتن کار ديگه ای بلد نيست و تنها حرفی که ميگه اينه که سلام مخلصيم ، بياد بغل دستت بشينه ، يه دی وی دی پلیر لپتاپی باز کنه و شروع کنه درباره هد اون که نميدونم چی چی شده کار نميکنه بايد بدمش سرويس و اين حرفا حرف بزنه ،
اين سکانس به خودی خود اينقدر تأثير گذار بود که اگه همون موقع يه دی وی دی از کارای دهه ی 50 مارلون براندو رو ميذاشت و درباره پرداخت کاراکتر براندو تو اون فيلمها حرف ميزد ، خيلی برام مهم نبود
و ناخودآگاه من رو ياد آدمايی انداخت که بيشتر روزگارشون رو در سکوت بسر ميبرن ولی اگه حرف بزنن بيچاره ای !

***

Saturday, March 01, 2008

Going to Go !

اصلاً ميفهمی یرزقه من حيث لا يحتسب يعنی چی ؟
يعنی اينکه ديشب همينجور که داری ميری يهو يه
HUMMER H1 alpha
بدون فخرفروشی از کنارت بخرامه و دور شه و بعد يهو بری و يک ساندويچ کتلت و کوکو سبزی بخوری
و اگه فهميدی تو هم برو بخور ، فقط يادت باشه به خودت مغرور نشو ،
اگرم نفهميدی بدون که هنوز نوبتت نشده بفهمی و بايد فعلاً پيتزا بخوری


***

Thursday, February 28, 2008

Keep Going !

هميشه فکر ميکردم وقتی روی دايره حرکت ميکنی ميرسی سر جای اولت ، غافل از بُعد 133 ام و 3 ام

الان که دارم به اين فکر ميکنم يه موتوری از بغلم رد شد و با صدای بلند قاهقاه خنديد

خوب حتماً خنده داره دیگه !

***


& When U Gone , Stay Gone or U be Gone


حالا فهميدی وقتی ميگم اينقدر ميری ميررررررررررری تا ميری يعنی چی ؟؟!!!!
فهميدی ؟!!!
پس برو که رفتی !
منم ميرم !

خدافظ


***


Tuesday, February 26, 2008

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی
هوم !!!؟؟؟؟

***

Wednesday, February 20, 2008

Let's Get It Over with !

به ناگه درکی وحشی مرا بلعيد

و دريافتم

فلا يشتَهی ما لا يجد (1)


***
1 ـ هرآنچه را نمي يافت اشتهايش را هم نداشت


Saturday, February 16, 2008